![]() |
![]() |
|
| نگاه در آینه ، دیدن واقعیت است |
|
شب سايه سياهش را بر سر شهر پهن ميكند. هراس بيپناهي بر دل كوچك دختران فراري چنگ ميزند و آنگاه هر كسي كه پناهي دهد با او همراه ميشوند. بوق ماشينها با رسيدن به پاي هر جنس مونث، اتوماتيكوار به صدا درميآيد وقتي زن خياباني سوار اتومبيل ميشود، تنها نگاه شرمگين زنان نجيب است كه بر زمين ميماسد خدا نكند اگر يك لباس مرتب پوشيده باشي آنوقت بايد يك پلاكارت با خودت حمل كني كه «آقا اينكاره نيستي» ا.... و بالاخره بايدها و نبايدها، ممنوعيتها و محدوديتها، زيرپا گذاشتنها و به فراموشي سپردنهاي حقوق طبيعي زنان، شماري از آنان را راهي كوچه پسكوچههاي حقير و سرد زندگي ساخت كه امروز ديگر «خيابان» هم شرم دارد تا زناني را به نامش بشناسند: «زنان خياباني» دلتنگيها، دردها، دلمردگيها و روياهاي يخزده اين زنان هر روز در تيترهاي آتشين روزنامهها رقصيدند: «فرار در سال قحطي محبت»، «آنان كه خوشبختي را در خيابانها جستجو ميكنند»، يا «سواستفاده جنسي از دختران فراري» و ديگر عناويني كه به طور حتم بسياري از مفاهيم آن براي مشوش نساختن اذهان عمومي و يا متهم نشدن به جرم نشر اكاذيب، پشت حصار سانسور جا ماندند. امروز اما هر كوي و برزن شهر خود صفحهاي است كه هيچ كسي را توان سانسور سوژههاي تلخ آن نيست، مگر چشم فرو بستن و خود را به ناديدن زدن كه در آن صورت به زودي با صداي انفجار جامعهاي كه اينچنين از درون ميپلاسد، چشمها باز خواهد شد و يا از حدقه برون. آنچه كه ميخوانيد تنها واگويههاي مختصري از يك روز، يك خيابان و يك قلم ناتوان است: روشنايي تند نورافكنهاي بزرگراه، انتظار زني را رسوا ميسازد. در حاشيه سرد و سياه و سيماني اتوبان، گامهاي مردد زني است كه هراز چند گاهي نگاه پر هراسش به پشت سر خيره ميشود، در انتظار دستي كه از پنجرههاي شهوت شهر برون آيد و ... باد، موهاي زرد زن را به عبث پريشان ميسازد تا زردي صورت نزارش، فراموش دلربايي گيسهاي رها شده از روسري كوچكش شود. بوق ماشينهاست كه چون جازي نابجا، آرامش پرمدعاي شب را ميپريشد. در صف ماشينهايي كه سرعت خويش اندك ساختهاند و مدلهايشان به ترتيب رو به صعود است، نگاههاي پر هراس زن، شيشههاي نيمهباز ماشينها را ورق ميزند تا در تلاقي نگاههاي خريدارانه مردان هوس پرمايهترينش را برگزيند و عاقبت در انتخابي موهوم از نگاه تند نورافكنها دور ميشوند. و اما اين روزها، حتي در پررفت و آمدترين ساعات روز هم زناني بساط خويش مهيا ساخته و بيآنكه شيطنت باران يا آفتاب را در فرو ريختن رنگهاي صورتشان جدي بگيرند، «تن فروشي» را آخرين راه امرار معاش برگزيدهاند. در يكي از خيابانهاي شلوغ شهر، شمال يا جنوب فرقي نميكند، بالاي شهر يا پايين شهر، هر كجا كه باشد سرنشينان اتومبيلها بعد از كمي چانهزني و توقف در جاي جاي مختلف راه عبور دختران و زنان بالاخره موفق به «تور كردن» ميشوند و اما ديگر نميشود تشخيص داد كه دخترك براي گپي مختصر و يا به زعم خودش براي شوخي و خنده «اتو» زده است و يا زني است كه غم نان دارد، از سردي خانه و كتكهاي همسر و پدر و برادر گريخته و گدايي محبت ميكند. وقتي زن سوار اتومبيل ميشود، از ميان رهگذران، نگاههايي تعقيبش ميكنند. پوزخندهايي بر لبها مينشيند و در اين ميان تنهاه نگاه زني نجيب است كه بر زمين ميماسد كه شرمگينانه نگاه از رهگذران ميدزدد و چنان خيره به زمين كه گويي سالهاست اندوه زن بودن را با خود يدك ميكشد و در انديشهاش طرح پرسشي مبهم: همجنسش بيمار بود يا گرسنه كه پاي در بازار شوم اين معامله نهاد و براستي «در معامله تن و جان و شرف، چه كسي بازنده است؟» داغ يك پيادهروي جانانه به دل آدمي ميماند غروب يك پنجشنبه خلوت و تهراني در سكوت آدمهايش كه به گوشههاي شهر، جايي آن بالاي كوههاي تجريش و يا پاركهاي اطراف كوچيدهاند. درختان كهنسال و سبز، در دو طرف خيابان وليعصر، سر به سوي هم خموده و سايهاي دلچسب را براي گامهاي پيادهروان پهن ساختهاند. اين خيابان آشنا، سالهاست كه شاهد پيادهرويها و وقتكشيها و گذران عمر رهگذران آشنا و غريب شهر است. و باد است كه هواي تازه را چون وسوسهاي شيرين به رخ پوست خسته آدمي ميكشد. از ميدان ونك، مقصد را پارك ملت در نظر گرفته و با خيال رسيدن به همهمه دلنشين پاركنشينان راهي ميشوم. از همان ابتداي راه، آسان ميشود دريافت كه بوق ماشينها با رسيدن به پاي هر جنس مونثي، اتوماتيكوار به صدا درميآيد و اين در حالي است كه پيرزن سياه چرده گوشه خيابان چنان بر چمدان خاكياش تكيه داده – با دستهايي كه همواره مسير مستقيم را اشاره ميكند – گويي ، ساعتها در انتظار ماشين است و از بين اين همه توقفهاي پراشتياق ماشينها ، حتي تاكسيها هم ديگر رغبت نميكنند پاي اين مسافر خسته سياه چرده ترمز كنند تا مبادا در رقابت اين بازي مكرر خياباني كم بياورند و شكارچي بيدستوپا تلقي شوند. وليعصر هر چه بالاتر و به شمال نزديكتر ، سينهاش گشودهتر براي گامهاي پيادهرويان و درختان، اين سايه گستران عادل طبيعت بيهيچ قضاوت و داوري ، نظارهگر لوليدن مردان و زنان اين رهند. جفتهايي كه ميگذرند ، به طور حتم دستهايشان به هم گره خورده و دخترها يا پسرهايي كه به صورت گروهي ميگذرند ، اغلب كولهپشتي يا راكتهاي بدمينتون به پشت دارند و خيابان را سرشار از شوخيها و خندههاي بيدريغ خود ساختهاند. دخترك كم سن و سالي كه روسرياش را به پشت گره زده و دستهايش را مرتب به هم ميمالد ، كيفش را روي شانههايش جابجا ميكند. پرايد سبزرنگ مقداري از راه را با سرعت اندك ، همپاي دخترك ، و كلماتي كه ميان آنها ردوبدل شد. پسري از دسته پسران تازه بالغ ، همچون قطاري بر جدول گوشه خيابان نشسته بودند ، از انبوه سياهي دود سيگار و قهقهه سرخوشانه همپالگيهايش سربرآورد و با خنده وقيحي گفت: « سوار شو! به توافق ميرسيد… » و دخترك كه همچنان ، كيفش را روي شانههايش جابجا ميكرد نگاه از رهگذاران دزديد و بيپروا سوار پرايد سبز رنگ شد ، به دنبال آن اتومبيل ديگري كه راننده محاسن سفيدش مشتاقانه سرعت كم كرده بود ، با نگاهي غيضآلود ، پاي برگاز نهاد و از كنار پرايد و دختر جوان گذشت و دور شد تا شايد مكاني ديگر و طعمهاي ديگر. نگاه در نگاه و تولد هزاران پرسش از تلاقي اين نگاهها. حتي آسمان هم تلخ شد. باد تندي در گرفت و درختان هم مويه كردند. كجا ميرود؟ به كدام بها؟ و تا كدامين روز روح سرگردانش را توان تحمل پلشت و ضمخت اين ره رفته است. دختر 23 سالهاي در امتداد نگاهش سوسوي برفهاي سفيد به جا مانده از زمستان را بر كوههاي مقابل ، نشانه گرفته و كتانيهاي سفيدش، آرام اما قاطع ، سنگفرشهاي پياده رو را پشت سر ميگذارد. بدون آنكه كنجكاوي زيادي نشانس داده باشم ، رفتن دخترك پرايد سبزرنگ را برايم تحليل ميكند: ديگر برايشان عادت شده و حتي اگر امروز دفعه اولش باشد ، يقينا از امروز برايش عادت ميشود و در نهايت تاوان آنها را ما بايد پس بدهيم. لاله نفس بلندي ميكشد و ادامه ميدهد. به خدا داغ يك پياده روي جانانه را به دل آدم ميگذارند. مثلا خير سرم ميخواستم براي خودم خلوت كنم. و يك خورده با خودم تنها باشم. اما مگر ميگذارند. ماشين پشت ماشين بوق ميزند و خدا نكند اگر كمي هم به خودت رسيده باشي يا يك لباس مرتب بپوشي ، آنوقت بايد يك پلاكارت با خودت حمل كني كه آقا اينكاره نيستي. البته الان وضع بهتر شده ، ماشينها خيلي گير نميدهند ، بعد از چند تا بوق و كمي الاف شدن دو سه تا هم فحش بار آدم ميكنند و با اطمينان ميگويند: خيلي خودت رو گرفتي، فكر كردي كي هستي؟ از تو خوشگلترهاش سوار ميشن» و حالا واي به حال كسي كه برو روي هم داشته باشد. اصلا هر چه بدبختي هست مال زنهاست.» زن بودن جرم اين زمانه و زيبايي جرمي فزونتر كه به اتهامش در دادگاه ناعادل آشفته شهر امروز ، لالهها نيز بايد تاوان برداشتها و قضاوتهاي بدبينانه نگاههاي جامعه را بپردازند و همواره نگرانند تا مبادا در پراوجترين لحظات زندگي كه تنهايي را براي پالايش روح و انديشه برگزيدهاند برايشان حكمي از سوي كجفهمان سطحينگر صادر شود. همراه همسرش هم مسير با ما و نظارهگر اين بازي دهشتناك دخترك و پرايد سبزرنگ بودند به واكمن كوچكم نگاه ميكند و ميگويد: بنويس خانم، كه شهر خراب شده و ما ديگر جرات نميكنيم دخترمان را حتي به مدرسه بفرستيم. وقتي توي يك مدرسه راهنمايي جنين سقط شده پيدا ميكنند ، چه كسي بايد پاسخگوي اين فاجعه باشد. وقتي كوچههاي فرعي اطراف مدارس دخترانه پر شده از ماشينهاي آخرين سيستمي كه آمال و آرزوهاي جگرگوشههايمان را به نابودي ميكشانند ، وقتي دخترهاي كم سن و سال را با وسوسه يك دستبند و گردنبند و انگشتر طلا ، وارد دنياي كثيف هوس و شهوت ميكنند ، آنوقت تلويزيون ، فيلمهاي آرامشبخش عشقي پخش ميكند. پس حكايت دردناك اين دخترها چه ميشود. به خدا قسم وقتي يك غروب دخترم دير ميكند ، دلم آشوب ميشود و ديگر به هيچ چيز و هيچ كس اعتماد نداريم. و بياعتمادي سايه سنگين خود را بر كوچه پس كوچههاي شهر ميگسترد. زنان محجوب و مادران نگرانند كه به تاراج رفتن عصمت دختران شهر را گريند. بذر شك است كه از دامان روسپيان شهر در دل لرزان زنان ميپاشد و هيچ مادري را توان اندكي صبر براي ديرآمدن دخترك معصومش نخواهد بود كه انديشهاش به هزار راه جولان ميگيرد. همهمه مبهمي كه در راه است، خبر از نشاط و شادماني يك غروب تعطيل خانوداهها را به همراه دارد. پارك ملت و ورودياش كه همواره پاتوق زنان و مردان پيري است كه بار سالهاي سخت زندگي را به دوش ميكشند. اندكي بالاتر از گپ آرام اين سالمندان، دستهاي از دختران و پسران كه توپ واليبال را ماهرانه در آسمان به بازي گرفته، در دستهاي ديگر كه توپ كوچك بدمينتون را از شيطنت باد ميربايند، تماشاچيان بسياري را به گرد خود حلقه كردهاند. اسكيت سواران بر سطح سيماني و صاف پارك پرواز ميكنند. ميان سالها با لباسهاي ساده و راحت به حركتهاي نرمشي خود دلخوشند، با نزديكتر شدن به تپههاي سبز پارك، جايي كه فضا آرامتر و روياييتر مينمايد، هر درختي، محرم پچپچهاي عاشقانه زوجهاي جواني است كه در پناه سايهاش لميدهاند. آفتاب به شدت بر نيمكتي كه دخترك روي آن نشسته ميتابد و او هم هيچ تلاشي براي جابجا شدن نميكند. رنگ تند بنفش پشت چشمش، در حرارت آفتاب به تمام صورتش چكيده است. هيچ كدام از رنگها كه به صورتش اضافه كرده است ملايم و آرام نيست. يك كولهپشتي و يك كيف زنانه كنارش و لباسهاي تنگي كه به سختي در آن جابجا ميشود. در پاسخ به نگاهها، اغلب ميخندد. خندهاي سرد و يخي با آن كه ميدانم خزانه لغتش سرشار از كلماتي است كه شايد به اندازه يك ماه فلجم كند با اين همه نزديك ميشوم ـ اگر منتظر كسي نيستي كنارت بنشينم؟ جا باز ميكند با همان خنده بيروحش. هر مذكري كه از كنارمان ميگذرد، چند كلمهاي ركيك و زننده ميپراند. بيمقدمه ميپرسم: ـ از خانه فرار كردي؟ ـ بيآنكه منتظر پاسخش باشم ميگويم: آخر من تازه فرار كردم. نقشهام ميگيرد و راحتتر از آنچه كه فكر ميكردم، صادقانه و بدون هيچ ترديدي در دلش را باز ميكند. ـ اگه پول و پله در بساط داشته باشي، راحتي در غيراينصورت بايد مثل من براي يك وجب جاي خواب سگ دو بزني و منت گردن كلفتهاي بيشرف را بكشي. سه ماه پيش كه از اصفهان كوله بار بست تنها به اين انديشيده بود كه از چنگ خانوادهاش كه مانع رسيدن به معشوقش شدند رهايي يابد و هرگز نميدانست كه در اين رهايي، اسارتي سنگين در انتظارش بود. ـ خيلي دنبال يك اتاق گشتم. يكي از اين مشاورين املاك كه توي خيابان شريعتي هست خيلي هوايم را دارد. هر شب كليد يك اتاقي توي دستش هست. قول داده كه برايم يك اتاق مناسب پيدا كند تا آن موقع هم يك جوري با هم كنار ميآييم، اما راستش را بخواهي ديگر خودم خسته شدم. تا كي هر شب با يكي... نميدانم چرا زودتر يك اتاق كوفتي برايم پيدا نميكند. تازه قول داده وقتي يك دفتر املاك باز كرد من هم بشوم منشي. اگر كار پيدا كنم، ديگر هر شب... سعي كن يك كاري براي خودت دست و پا كني. امشب اگر اهل حال هستي برويم دربند. با دوستاي مجيد. بعد هم كليد يك اتاق دستش هست كه با هم ميرويم... لبهاي مهتاب حركت ميكند. تند و تند من اما ديگر هيچ نميشنوم پاهايم سست و دلم يخ ميشود. 19 سال بيشتر نداشت و چه اصراري براي آموختن تجربههايش داشت تا مبادا سرم بيكلاه بماند. تنها ترحم بود در نگاهم و نه هيچ قدرت بينايي و هراسي سخت از همنشيني و آشنايي اتفاقي مهتابها با دختران تازه فراري شهر كه قطعا برآمارهاي سرسامآور آسيبهاي اجتماعي چندين برابر خواهد افزود. دختراني كه گاهي سن آنها از 20 سال هم تجاوز نميكند. براي فرار از ازدواجهاي اجباري، رفتارهاي خشن مردان فاميل، تبعيضهاي محسوس جنسيتي و گاه براي مرگ نشاط و شادابي در خانواده كوچكشان كوله بار ميبندند و راهي كوچه پس كوچههاي دهشتناك شهر ميشوند و وقتي شب سايه سياه سنگين را بر سر شهر پهن ميكند هراس بيپناهي، بردل كوچكشان چنگ ميزند و آنگاه هر كسي كه پناهي دهد با او همراه ميشوند. چه بسا در اين ميان دستهايي به سمت دستهايشان دراز شود كه خون «ايدزي» در رگهايشان نفس ميكشد. پناهگاهي كه خود آوار است اما براي بيپناهي دختري كه به هزار و يك دليل از خانه سردش گريخته است مامني گرم است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 0:39 توسط مهدی کازرانی فراهانی |
|
|
در دهه گذشته، موضوع نظارت استصوابي از جدال برانگيزترين موضوعات سياسي كشور بوده است و همچون، شاهرگ حياتي نيروهايي است كه از سپردن خويش به داوري آزادانه جامعه بيمناكند و ساختار سياسي را به وسيله نظارت استصوابي به انسداد كشانيده اند نظارت استصوابي از زواياي گوناگوني مورد نقد قرار گرفته است. حقوقدانان از منظر حقوقي و نخبگان جناح چپ حاكميت، مانند آقای مهدي كروبي و هم انديشان وي با بيان مخالفت هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي با نظارت استصوابي آن را مخدوش قلمداد كرده اند، در حقيقت به جز جناحي، هيچ حامي ديگري براي آن وجود ندارد.. نگارنده نيز از منظر سياسي و نيز اينكه استصواب ناقض قانون اساسي ج.ا.ا و قوانين عادي ايران است. در كتاب حقوق مخالفان به تفصيل سخن گفته، اما آنچه اكنون اهميت ويژه اي به موضوع مي بخشد اين است كه اولاً: نظارت استصوابي نقض آشكار حقوق بشر است و ثانياً: با توجه به اينكه حقوق بشر به سرعت به پايه حقوق بين الملل تبديل مي شود و سياست جهاني را به دنبال خود مي كشد، پيامدهاي اقتصادي، امنيتي و سياسي مهمي براي ايران دارد . ۱ _ در ماده ۲۱ اعلاميه جهاني حقوق بشر آمده است: «هر كس حق دارد در اداره امور عمومي كشور خود خواه مستقيماً و خواه با وساطت نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند شركت جويد. اساس و منشأ قدرت حكومت، اراده مردم است. اين اراده بايد به وسيله انتخاباتي ابراز گردد كه از روي صداقت و به طور ادواري صورت پذيرد.. انتخابات بايد عمومي و با رعايت مساوات بر گذار و با رأي مخفي يا طريقي نظير آن انجام گيرد ، كه آزادي رأي را تامين نمايد.» دو نكته كليدي مندرج در ماده ۲۱ اين است كه نمايندگان بايد آزادانه انتخاب شده باشند و نيز مساوات رعايت شده باشد. برخي از مواد ديگر اعلاميه مفسر و مكمل ماده ۲۱ است. ماده ۱۸ مي گويد «هركس حق دارد كه از آزادي فكر، وجدان و مذهب بهره مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و همچنين متضمن تغيير مذهب يا عقيده... مي باشد.» ماده ۱۹ نيز تصريح دارد كه «هركس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آن است كه از داشتن عقايد خود بيم و رضايي نداشته باشد.» بنابراين از پيوند مواد ۱۸ و ۱۹ و ۲۱ چنين به دست مي آيد كه انتخاب آزادانه و رعايت تساوي شهروندان و نيز برابري در برابر قانون، مستلزم اين است كه عقايد سياسي ومذهبي هيچ كس حق نمايندگي وي را سلب نكند. نمي توان بر اساس ديدگاه هاي عقيدتي و سياسي افراد حقوق شهروندي آنان كه شامل حق انتخاب كردن و انتخاب شدن است را تعيين ساخت. عدم اعتقاد يا عدم التزام يك فرد به يك موضوع عقيدتي آن هم يك موضوع متنازع فيه هيچگونه مدخليتي در صلاحيت يا عدم صلاحيت وي براي نامزدي انتخابات ندارد. حاكمان يك كشور مانند كارمندان و مستأجران ملكي هستند كه مالك آن مردمند و شهروندان بايد صلاحيت يا عدم صلاحيت آنان را از طريق رأي و انتخاب آزادانه تعيين كنند و سپردن اين تشخيص به يك گروه ( آن هم گروهي غيرمنتخب توسط رأي مستقيم مردم) قيمومت و قيم مآبي و اهانت به شهروندان است. دستگاه هاي مسئول انتخابات صرفاً مجازند و مي توانند محكومان به جرايم كيفري و سنگين را از نامزدي محروم كنند كه طبق ماده ۶۲ مكرر قانون مجازات اسلامي اين محروميت اجتماعي نيز نامحدود نبوده و از ۲ سال تا حداكثر ۵ سال است.جمهوري اسلامي جزو امضاكنندگان ميثاق بين المللي مدني و سياسي است و طبق اين ميثاق كشورهاي عضو موظف هستند كه قوانين اساسي و عادي خويش را مطابق با اعلاميه جهاني حقوق بشر تنظيم كنند. از اين رو، نظارت استصوابي موجب نقض حقوق بشر، نقض تعهدات بين المللي ايران و پايمال ساختن حقوق طبيعي شهروندان است . ۲ _ علاوه بر اين شرايط كنوني جهان نسبت به گذشته دستخوش تحولات عميقي گرديده و امروز كشورهاي متهم به نقض حقوق بشر در معرض مجازات هاي بين المللي قرار مي گيرند و كشورهايي كه انتخابات آزاد و دموكراتيك در آنها برگزار نشود، دولت و حكومت آن نماينده مشروع و قانوني مردم تلقي نمي شوند و در برابر تهديدات آسيب پذير مي شوند. هنگامي كه گرسيوس هلندي در قرن ۱۷ انديشه مداخله بشردوستانه را مطرح كرد و گفت استفاده از زور به وسيله يك يا چند دولت براي متوقف كردن بدرفتاري دولتي نسبت به اتباع خويش در صورتي كه اين بد رفتاري وجدان جامعه جهاني را تكان دهد مشروع و قانوني است، نظريه او بسيار شاذ شناخته مي شد. نقش قاطع مرزهاي جغرافيايي و اصالت به حاكميت ملي و استقلال دولت ها حتي اگر با شهروندان خويش بدرفتاري كنند. چنان بود كه اين نظريه غيرمنطقي جلوه مي كرد اما معاهدات متعدد بين المللي در زمينه لغو بردگي، حقوق اقليت ها، نظام بين المللي كار، حقوق بيگانگان و اتباع خارجي و سرانجام اعلاميه حقوق بشر جامعه جهاني را به جايگاهي رسانيده است كه در آغاز هزاره سوم و فروريختن تاثيرات سنتي مرزها و به واسطه تكنولوژي ارتباطات دو سويه جهاني، مداخله در امور كشورها براي جلوگيري از نقض حقوق بشر مشروعيت يافته است. تشكيل دادگاه بين المللي براي رسيدگي به شكايات شهروندان ديگر كشورها نسبت به نقض حقوق بشر كه در تيرماه ۱۳۸۱ اعلام موجوديت كرد يكي از گام هاي مهم در اين زمينه است و با به حد نصاب رسيدن كشورهاي عضو صلاحيت رسيدگي به شكايات شهروندان كشورهاي غير عضو را نيز كسب خواهد كرد. پيش از آن نيز تصميمات و قطعنامه هاي بين المللي متعددي با مضموني مشابه صادر شده است. سازمان دولت هاي آمريكايي در قطعنامه مربوط به دموكراسي انتخاباتي در ۱۹۹۱ متعهد شده است كه در صورت قطع فرايند دموكراتيك در هر يك از دولت هاي عضو، اجلاس سياسي عاليرتبه اي را به فاصله ده روز سازماندهي كنند تا با آن مقابله نمايد. اما اين تصميمات امروزه فراتر از كشورهاي هم پيمان شده و در خصوص گرجستان و يوگسلاوي سابق سازمان ملل متحد انتخابات انجام شده را نپذيرفت و آن را بي اعتبار دانست و در هر دو كشور تحولات سياسي شديدي رخ داد. شوراي امنيت سازمان ملل مجوز توسل به زور را عليه كشورهايي كه امنيت جهاني را تهديد كنند صادر كرده و آخرين اقدامات بين المللي نظامي عليه افغانستان و عراق صورت گرفت. اكنون باور سياستمداران و روشنفكران جهان اين است كه در كشورهايي كه دموكراسي رعايت نشود استعداد رشد سازمان هاي تروريستي و دولت هاي اقتدارگر كه عامل تهديد ثبات و امنيت جهان هستند وجود دارد.با توجه به شرايط كنوني و به ويژه آن كه به گفته نماينده ايران در سازمان ملل از آن جا كه هر يك از كشورهاي جهان به نحوي از ناحيه ايران متضرر شده و نسبت به آن موضع دارند و خواهان برچيدن نظام حكومتي ايران هستند، مسايلي چون وجود زندانيان عقيدتي _ سياسي و مطبوعاتي و انتخابات مي توانند به روندي مشابه پروتكل الحاقي عليه ايران تبديل گردند به ويژه انتخابات كه از نظر وجدان بشري مظهر دموكراسي و رعايت حقوق بشر است. بنابراين نظارت استصوابي و رد صلاحيت هاي نامزدهاي مجلس كه حتي از ديدگاه قوه مجريه و مقننه نيز به شكل غيرقانوني و برخلاف قوانين داخلي نيز هست مي تواند پيش درآمد تهديدات بين المللي شود. حتي پيش از شكل گيري روابط نوين بين الملل مبتني بر حقوق بشر در ماده ۲۲ اعلاميه جهاني حقوق بشر (يعني بلافاصله پس از ماده ۲۱ كه درباره حق انتخابات آزاد بدون نظارت استصوابي است) آمده است كه «هر كس به عنوان عضو اجتماع حق امنيت اجتماعي دارد و مجاز است به وسيله مساعي و همكاري بين المللي، حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود را ... به دست آورد.» اين ماده حق افراد را براي جلب همكاري بين المللي به منظور به دست آوردن حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي به رسميت شناخته است.. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 22:49 توسط مهدی کازرانی فراهانی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 0:0 توسط مهدی کازرانی فراهانی |
|
|
گزارش ماهانه ( آذر 1384 ) در مورد نقض گسترده ، مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ايران |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 2:14 توسط مهدی کازرانی فراهانی |
|
|
یادی از بزرگ مرد اندیشه و عقل که با نوشته هایش واقعیت های آیات خدا و مدعیان نمایندگی و جانشینی خدا را بر ملا کرد 20 اسفند سالروز ترور احمد کسروی تبريزی ميباشد و ما يادبود اين ايرانی بزرگوار و آزاديخواه را گرامی ميداريم. مبارزه آقای کسروی در جهت بازسازی فرهنگ و زبان ديرينه پارسی بود که در اين راه ملی و فرهنگی جان خود را از دست داد. ياد احمد کسروی هميشه در ميان ما ايرانيان زنده خواهد ماند. خدا آدمي را از دو گوهر سرشته: گوهر جان و روان. جان همان است كه زندگان همگي ميدارند و با آن زندهاند و سرچشمه كناكها و خواهاكهايش خودخواهي ميباشد. ولي روان را تنها آدمي ميدارد و سرچشمه كناكها و خواهاكهاي آن دلسوزي و نيكخواهي به ديگران و راستي پژوهي و دادگري است. ارج آدمي از اين گوهر است. اين دو گوهر با هم در كشاكشاند و چون يكي نيرو گيرد آن ديگري از نيرو افتد. اين است كه هر كسي بايد به نيرومندي روان و خرد خود بكوشد. دروغ است آنچه ميگويند: آدمي نيكي نپذيرد. آدميان بهر چه ميميرند؟ مگر در روي زمين همگي را جا نيست؟ مگر به همگي خوراك و پوشاك نميرسد؟ چرا به جاي آن دست هم نگيرند؟ چرا با يكديگر دلسوزي و نيكخواهي ننمايند؟ آن سگان و گرگاناند كه بايد به نبرد زيند. آدميان را نبرد نا شاياست... آرمان زندگي خرسندي است و خرسندي هر كس جز در خرسندي همگان نتواند بود. گرانمايهترين چيزي كه خدا به آدميان داده است خرد است. خرد داور راست و كج و شناسندة نيك و بد ميباشد. بايد زندگي به آيين خرد باشد. آدميان همگي از يك ريشهاند و يكي را بر ديگري برتري نيست. برتري يك مرد و يا يك توده جز از راه درستي روان و خرد و پاكي دين و زندگي نتواند بود. جدايي ميان تودهها بيش از جدايي ميانة خانوادهها نيست. تودهها نتوانند با هم چنان زيند كه خانوادهها ميزيند. اين بسيار شاياست كه براي سگالش و گفتگو دربارة جهان و كارهايش انجمن بزرگي برپا گردد. ولي زينهار، اينها افزارهايي در دست تودههاي آزمند نباشد. زينهار، نيرنگ و دغل به آنها راه نيابد! خدا آدميان را آفريده و در كارهاشان آزاد گذارده. دروغ است آنچه ميگويند: بودنيها بوده، دروغ است آنچه ميگويند: بدبختي يا نيكبختي هر كس به سرش نوشته شده. هر كس به هر كاري كوشد هوده خواهد برداشت. ولي كوشش از راه و با افزارش بايد بود13. كسروي همة گفتهها و نوشتههايش بر اين پايه بود و بر همين انديشه و آيين بود كه در كتابهاي بهائيگري، صوفيگري، در پيرامون خرد، در پيرامون روان، دين و جهان، راه رستگاري، پندارها، و حافظ چه ميگويد؟ و مانند آنها به باطنيان و خراباتيان و بهاييان و به بعضي از شعرا و نويسندگان به سختي ميتاخت و بدكاريها و بدآموزيهاي آنان را فاش ميكرد؛ و چون به گفتههاي خود ايمان داشت، هرگز نميتوانست با مخالفان خود سازش كند؛ و همين صراحت لهجه و تندي و بي پروايي در بيان انديشهها بود كه باعث شد كساني كينه او را به دل گرفتند؛ و تنها كتاب دادگاه، كه كوس رسوايي و بدنامي جمعي از مردان سياست و مدعيان فضل و دانش را (كه بعضي از آنان دوستان نزديك او بودند) بر سر كوچه و بازار زد، براي تلاش جهت رهايي يافتن از نيش قلم چنان مرد بيباك و آشتيناپذيري كافي بود. مخالفت با شعر و شاعري: مخالفت با شعر و شاعري تازگي ندارد. در سرتاسر تاريخ كساني به مخالفت با شعر برخاسته آن را كاري لغو و بيهوده پنداشتهاند. بعضي اديان و بعضي از فلاسفه نظر خوبي به شعر نداشتهاند. در قرآن كريم آياتي درباره اثر شعر و خوصيات شعرا مييابيم14. استفن گوسون، از پوريتنهاي انگليسي، چهار قرن پيش، به سال 1579 ميلادي، عقيده داشت كه شاعري مكتب بداخلاقي است و شعر با خرد سازگار نيست. آنتوان هوارد دو لامورت فرانسوي، كه در اواخر قرن هفدهم و اوايل قرن هجدهم ميزيست، شعر را بر ضد عقل و زحمتي بيهوده ميدانست و ميگفت من از كار خندهآور كساني در شگفتم كه عمداً دست به شيوهاي زدهاند كه نتوانند مقاصد خود را به درستي بيان كنند. در اوايل قرن نوزدهم ـ كه گروهي از نويسندگان فرانسه از شيوه ادبي معروف به رمانتيسم روگردان شده و سبك نويني به نام رئاليسم، يعني پيروي از واقع، در ادبيات پديد آوردند ـ كار مخالفت با اين دو گروه بالا گرفت و به جايي كشيد كه دورانتي، يكي از پيشوايان شيوة جديد، به مزاح پيشنهاد كرد قانوني براي منع شاعري وضع شود كه مواد نخستين آن چنين بود: ماده اول ـ سرودن هر گونه شعر از اين تاريخ ممنوع است و سراينده آن محكوم به اعدام ميشود و هر شعري كه به وجود آيد معدوم خواهد شد. ماده دوم ـ اين قانون عطف به ماسبق نميشود. ماده سوم ـ اشعاري كه قبل از اين قانون سروده شده باشد، از جريان خارج و در كشوهاي مقفل مهر و موم شده نگهداري خواهد شد15. خود شاعران نيز كم و بيش از شعر بد گفته و گاهي از آن بيزاري جستهاند. ملكم، از نويسندگان و متفكران عهد اخير، عقيده داشت كه شعر از نتايج ايام طفوليت بشر است، و وقتي صنعت خط به حد كمال رسيد، شعر نيست بجز تضييع اوقات. شما هم معمولاً هر چه را كه لغو و بي معني يافتيد شعر ميناميد. اما پيداست كه غالب اين مخالفتها با خود شعر، يعني سخن آراسته و آهنگدار نيست. سراسر قرآن يكپارچه شعرگونه است. مسلماً مراد كتاب آسماني از ”شعر“ ياوهگويي و هرزهدرايي و سخنان منظوم ناسنجيده بوده ، سخناني كه هيچ معني و مقصودي در بر ندارد، وگرنه قرآن، كه سراپا از سخنان سنجيده و آراسته پر است، چگونه توانستي با شعر مخالفت كند. مخالفت كسروي هم با شعر و شاعري از همين راه است. او شعر را از نظر مضمون و محتوي و نتايجي كه بر آن مترتب است، مطالعه ميكند. سخنان او در اين باره روشن است. ميگويد: شعر سخن است، سخن آراسته (با وزن و قافيه). سخن نيز بايد از روي نياز باشد. سخني كه از روي نياز نباشد ياوهگويي است . پس شعر، اگر از روي نايز گفته شود و خواست گوينده فهمانيدن سخن بوده، ايرادي به آن نيست؛ اگر بي نياز و تنها براي قافيهبافي گفته شده، ياوهگويي است و گويندهاش درخور نكوهش ميباشد16. كساني پنداشتهاند كه ما از هرگونه شعر بيزاريم... چنيني پنداري درست نيست. نميتوان انكار كرد كه شعرسرايي جربزة خدادادي است، و از شعر، در جاي خود،كارهايي ساخته ميشود كه از نثر ساخته نشود. ولي پوشيده نبايد داشت كه، با همة رواج شعر در ايران، در قرنهاي گذشته چندان سودي از آن بهره اين كشور نگرديده. اگر روزي به حساب شعرا رسيدگي نمائيم، خواهيم ديد كه زيان آنان بر ايران بيش از سودشان بود. اينكه زبان پارسي پر از گزافه شده كه يك هزار است و هزار هيچ، اينكه نيك و بد رنگ خود را از دست داده كه هر دو به يك ديده ديده ميشود، اينكه زتشي چاپلوسي و بندگي از ميان برخاسته كه كساني آزادي و گردنفرازي خود را زير پاي هر كس و ناكسي پايمال ميگردانند، اينكه پندارهاي پوچ صوفيانه بازاري گرديده و گوش و دل هر كسي را پر ساخته، در همة اين زشتيها شعراي ايران دست داشتهاند. ديوانهاي فراوان بيشماري كه از شعرا، امروز، در دست ماست، بيشتر آنها ،يادگار دورههاي زبوني ايران و چيرگي بيگانگان است. و از زمانهايي بازمانده كه خردها پستي گرفته و رادي و مردانگي بس كمياب شده بوده. پيداست كه از خواندن آنها جز زيان بهرة خواننده نخواهد بود. اگر خود شعرا را بشناسيم كه چگونه بيشتر ايشان ريزهخوار زورآوران و توانگران بودهاند و چاپلوسي را سرماية زندگاني خود ساخته بودند، اين شناسايي ما را از زحمت گفتگو از سرودههاي ايشان آسوده خواهد ساخت... با اينهمه ما از شعر بيزاري نميجوييم؛ بلكه آرزو داريم كه اين جربزة خدادادي از اين پس در راه پيشرفت و سربلندي ايران به كار رود17. خلاصه، كسروي شعر را نوعي از سخن ميداند، سخني آراسته، يعني منظوم و موزون و احياناً مقفي، و معتقد است كه شعر هم مانند هر سخني، بايد از روي نياز باشد، يعني بايد انديشههاي بزرگ و ارجمند را بسرايد و خادم صفات عالية بشري، مانند بشردوستي و دينداري و رادمردي و نكوخويي و سرافرازي و آزادگي باشد. شاهنامه فردوسي را كه به دليري و گردنفرازي و پهلواني برميانگيزد، از نمونههاي نيك ادبيات فارسي مي شمارد، و گداطبعيها و دلقكبازيهاي سخنوراني چون انوري را مايه رسوايي و بي آبرويي ادبيات ايران ميداند. و اينجاست كه حضرات ادبا سرگيجه ميگيرند و، چنان كه گويي به عزيزترين مظاهر جامعه توهين شده است. فرياد و فغان برميآورند كه اي واي، مگر ميشود بر گذشته رقم بطلان كشيد، مگر ميشود ـ العياذباللـه ـ شاعر نامداري مانند انوري را يك مسخره و دلقك درباري ناميد! كتابسوزان: نظر به اين عقايد بود كه كسروي و پيروان او، همه سال، روز يكم دي ماه را جشن ميگرفتند و كتابهاي ، به گفته خود، زيانمند يا ناسودمند يعني كتابهايي را كه از تنبلي و بي پروايي در اين جهان سخن مي گويند، با آفريدگار توانا ستيز ميكنند، دروغ و دغل ياد ميدهند، مفتخواري و شرابخواري و گدايي و خوشگذراني و تملق و بلهوسي و پندارهاي ناراست ميآموزند، و گمراهي و پراكندگي را در تودهها رواج ميدهند، به آتش ميكشيدند. خود كسروي در گفتاري كه در روزنامة پرچم نوشته، در اين باره ميگويد: ميگويم آري، ما كتاب ميسوزانيم. ولي كدام كتاب، ـ آن كتابي كه يك شاعرك بي ارجي، با خدا بي فرهنگيها مي كند (در فابريك خدا بسته شود)، آن كتابي كه يك جوان بدنامي به آفرينش خرده مي گيرد (خلقت من از ازل يك وصلة ناجور بود)، آن كتابي كه يك شاعرك ياوهگوي مفتخواري دستگاه به اين بزرگي و آراستگي را نمي پسندد (جهان و هر چه در او هست هيچ در هيچ است)، آن كتابي كه يك مرد ناپاكي به ديگران درس ناپاكي ميدهد (در ايم جواني، چنان كه افتد و داني، با نوجوان پسري سر و سري داشتم)، آن كتابي كه عربيهاي مغلوط ميبافد و آن را به خداي آفريدگار نسبت ميدهد (و كان من عند ربك منزولا)، آن كتابي كه يك پدر درمانده به يك پسر درمانده نامه مي نويسد و با صد بيشرمي چنين عنوان مي كند: (كتاب مناللـةالعزيزالحكيم الي اللـه الحميد المجيد)... اينگونه كتابهاي ناپاك و مانند اينهاست كه آتش ميزنيم و نابود ميكنيم. . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 0:23 توسط مهدی کازرانی فراهانی |
|
|
تاریخچه بیست و چندساله نظام اسلامی از بکارگیری خشونت اوائل پیروزی انقلاب اسلامی برای تصفیه فیزیکی مخالفین تا قتل عام زندانیان سیاسی به فرمان شخص خمینی درسال 67 و ترورهای متعدد طی این سال ها در خارج کشور و تا قتل های زنجیره ای سال 78 و قتل عام درمانی زنان روسپی در مشهد و اخیرا پاکسازی شهروندان معمولی درکرمان .... جملگی نشان دهنده آنست که سبعیت و جمهوری اسلامی از هم جدائی ناپذیرند. آمیزش دین و دولت، آنهم با ارتجاعی ترین روایت ممکنه یعنی سلطه اصل ولایت مطلقه فقیه بر تمامی جوانب زندگی مردمی که "رعایای صغیر" محسوب می شوند و درمنطق روحانیون حاکم، فاقد شعور تشخیص و قدرت انتخاب هستند نمی توانست نتیجه ای جز ظهور و بروز بدترین نوع سبعیت و خشونت ضدبشری داشته باشد. نظام ولایت فقیه هم واره نیازمند یک امت مقلد و گوش بفرمانی است که با تلاش مداوم برا ی پاکسازی جامعه از شهروندان غیر مقلد صورت می گیرد. روزگاری خمینی سرمست از پیروزی برآمده از کاربرد خشونت غیر قانونی بر رقبا و مخالفین خود، به تصور این که دوران "تورمیدور انقلاب اسلامی" به پایان رسیده است،اعلام داشت که مایل است از این پس نظام براساس موازین قانونی پیش برود. اما همان گونه که تجریه نشان داد، هیچ تن پوشی نمی توانست سرشت نظام حاکم برکشور را در نیاز به کاربرد خشونت پنهان سازد. و این تصور ساده لوحانه که نظام حاکم به مرور زمان خود را با واقعیت زمانه و شأن بشر امروزی انطباق خواهد داد باطل بودنش به اثبات رسید. زمانی منتظری تلاش کرد که بخاطر آینده نظام، گوشه هایی کوچک از شقاوت و قتل عام درمانی زندانیان سال 67 را برملا سازد، اما دیدیم که به چه سرنوشتی دچار شد. خاتمی و دوم خردادی ها که باشعار حاکم کردن "قانون"به میدان آمده بودند، نهایتا حاصل کارشان این شد که بدون این که توانسته باشند خشونت غیر قانونی را برچینند،لباس قانونی هم برای پوشاندن توحش نهفته در سرشت اسلام ناب محمدی برای رقبا و سرکردگان اصلی نظام فراهم سازند. از همین رو شاهد بودیم که بربریت نهفته در اسلام ناب محمدی نه فقط به حیات خود در شکل خشونت غیر قانونی ادامه داد،بلکه علاوه برآن با استفاده از تن پوش قانونی جدید ابعاد تازه ای هم یافت. در واقع همان گونه که تجربه نشان می دهد،سبعیت قانونی و غیرقانونی در نظام اسلامی مکمل یکدیگر بوده و بعنوان دو چهره روتوش شده و نشده این نظام درهم زیستی بایگدیگرقرار دارند و بند ناف مشترکی هم زمان این دو عرصه را تغدیه می کند. افشاء دو واقعه تکان دهنده در این روزها یک بار دیگر خشونت و توحش نهفته در اسلام ناب محمدی و پپوند خشونت باصطلاح قانونی و غیر قانونی و نیز پیوند محافل خودسر محلی و منطقه ای با محفل اصلی و مرکزی یعنی باندی که مقدرات حاکم برکشور را در چنگ خود دارد،به نمایش گذاشته است: قتل های کرمان موج جدید برخاسته از زنجیره قتل های شهروندان که یک سال پیش مشهد و تمامی کشور را تکان داده بود این بار شهرکرمان را آماج خود قرار داد. جنایت سازمان یافته ای که در به نمایش گذاشتن توحش، رکورد جدیدی ازخود به جا گذاشت: خفه کردن در آب، زنده بگورکردن قربانیان، تکه تکه کردن اجساد و قرار دادن آن ها به عنوان طعمه دربرابر حیوانات وحشی، سنگسار کردن به بهانه ارتکاب اعمالی که ازدید دست اندرکاران این جنایت و نیز نطام حاکم به عنوان فساد طبقه بندی می شود. جالب است که دراین آدم کشی ، یک تسبیح بی جان نیز نقش قاضی نهائی را بعهده داشته و هرجا که قافیه شواهد و دلایل این گونه محاکم خانگی تنگ می شده از طریق چندین استخاره حکم نهایی جاری می شده است! باین ترتیب بود که حکم یک زوج جوان و نگون بخت کرمانی که از قضا نامزد رسمی یکدیگر نیز بودند و قرار بود که چندی دیگر به ازدواج رسمی در آیند صادرشد و جسدشان طعمه شغالان و گرگان بیابان گردید! شمار نامعلومی باین ترتیب پاکسازی شدند. زمانی هم که که بدلیل گسترش دادن دایره عملیاتشان پته این باند به آب افتاد همانند موارد مشابه، دستور العمل های متعددی از سوی مقامات بالا برای جلوگیری از روشن شدن هویت عاملین و آمرین واقعی صادرشد. کسانی که مزاحم تلقی می شدند و مدعی بودند دراین باره ناگفته های بسیاری برای گفتن دارند ازکار معزول شده و یا محل ماموریتشان تغییر کرد. قوه قضائی مستقیما کنترل کامل ماجرا را بعهده گرفت. درادامه این اقدامات برای تشکیل یک محاکمه بهداشتی و کنترل شده اعلام شد که دادگاه بصورت غیر علنی تشکیل خواهد شد و بازهم سخن از یک محفل خود سر به میان می آمد. اما پرسیدنی است براستی این "محفل خود سر" این همه امکانات و این همه جسارت و اعتماد بنفس خود را از کجا بدست می آورده است؟ پاره ای از اخبار و گزارشاتی که در مطبوعات و اعلامیه ها بازتاب یافته است ما را دریافتن پاسخ یه این سئوال یاری می دهد: براساس همین اطلاعات درز پیدا کرده فرزند یکی از مقامات مهم محلی در تیم عملیاتی شرکت داشته است که حتی حاضر به شرکت در دادگاه هم نشده است! پای بسیج و گروه های امرمعروف و نهی ازمنکر منطقه نیز به میان آمده است. با کنترل تلفن دستی آدم کشان برای کشف ردپایشان روش شده است که محل استقرار "محفل" مزبور در مرکز کنتر ل فرماندهی ناجا قرار داشته است! خلاصه آن که معلوم شده است بنا به مصداق آیه ای در قرآن محفل خودسر، چونان درخت تناوری ( شجره طیبه ) است که ریشه هایش دراعماق زمین قرار داشته(اصلها ثابت) وتنه و شاخ و برگ هایش سربه آسمان کشیده است(فرعها فی السماء) ! برای مشاهده عظمت این جنایات به دیگر اعمال نگاه کنیم . قتل های زنجیره ای تهران بیاد داریم که درپی وقوع قتل های زنجیره ای زنده یادان فروهرها و مختاری و پوینده، درسال 78 و برانگیختگی افکار عمومی ناشی از این جنایت هولناک، خاتمی درپی یک توافق پشت پرده با خامنه ای و جناح دیگر علت را در لانه کردن یک محفل خودسر در وزارت اطلاعات عنوان کرد. خاتمی کشف این محفل را یکی از برزگ ترین افتخارات دوران ریاست جمهوری خود بشمار آورد. اما واقعیت درست خلاف آن را نشان می دهد: اما گزارش اخیرا انتشاریافته با امضای فرشاد ابراهیمی، اولا نشان می دهد که مصطفی کاظمی تقریبا شش ماه قبل از وقوع جنایت به نزد خاتمی رفته و ویرا از اقدامات طرح ریزی شده وزارت اطلاعات دراین رابطه مطلع ساخته است که مورد بی اعتنائی خاتمی واقع می شود و ثانیا پس از وقوع فاجعه در پائیز باز این خود مصطفی کاظمی بوده که نزد خاتمی رفته و چگونگی انجام آن را افشاء کرده است. در واقع خاتمی و حامیانش درمیان گرد و خاک برخاسته از افشاء بخش کوچکی از حقیقت ، بخش بسیار بزرگتری از آن را پنهان ساختند: لاپوشانی عوامل اصلی دخیل در جنایت، مهم ترین چیزی بود که در آن بده و بستان ننگین و خیانت آمیز قربانی شد. همان موقع برناظران امور روشن بودکه اصلاح طلبان حکومتی درمورد سرنخ های این محفل دارای اطلاعات کلان و دست اولی هستند که بنا به مصلحت منافع نظام حاضر نیستند آن ها را افشاء نمایند. در این مدت اصلاح طلبان خود نیز بکرات به داشتن اطلاعات فوق سری دراین زمینه اعتراف کردند. علی ربیعی که بعنوان نماینده خاتمی نقش اصلی را در هدایت و بازجویی از متهمان این پرونده بعهده داشت، بارها بطور سربسته به وجود اعترافات فوق سری دراین پرونده اشاره کرده و مدعی شده که بدلیل مصالح نظام قادر به افشاء آنها نیست. باین ترتیب نه فقط حقیقت و اطلاعات مربوط به یک جنایت تاریخی دریک برهه بحرانی و سرنوشت ساز، قربانی مصالح نظام و بده و بستان های سیاسی دوجناح شد، بلکه اصلاح طلبان نیز نتوانستند به پاس این خدمت بزرگ به هدف خود مبنی بر بازداشتن حریف از پیش روی و از جمله تکثیر "باندهای خود سر" در سراسر اندام های نطام نائل آیند. بهنگام محاکمه فرمایشی متهمین قتل های زنجیره ای معلوم شد که پرونده بازجوئی مربوط به سعید امامی که توسط تیم برگماشته خاتمی و در نزدیک به هزار صفحه صورت گرفته بود، از کل پرونده ها حدف شده است. درهمان زمان گفته می شد که مفقود شدن این پرونده بدلیل اعترافات تکان دهنده ای بوده است که سعید امامی در مورد آمرین اصلی جنایت قتل های زنجیره ای برزبان رانده است. چنان که می دانیم، پس از سربه نیست کردن سعید امامی که خود بخشی از مبارزه دوجناح برای کنترل پرونده این جنایت بود، سرانجام کنترل کامل پرونده این جنایت بدست قوه قضائیه افتاد. درچنین شرایطی تهیه یک پرونده ساختگی بجای پرونده نخست دردستور کار این قوه قرار گرفت که محصول شکنجه متهمین باقی مانده و گرفتن اعترافات مورد نظر جناح حاکم از آنان بود و قرار بود که مبنای تشکیل دادگاه فرمایشی متهمان قتل های زنجیره ای قرار گیرد. در ارتباط با این مسأله، چنان که همه بخاطر داریم، انتشار فیلم بازجویی متهمین در خارج کشور و بارتاب گسترده و جهانی آن، دوئل و جنگ تن به تن دراین عرصه را وارد فاز جدیدی کرد. بااین همه تا این لحظه اعترافات سعید امامی و آن چه که تمامی این منازعات چندین ساله برای پنهان نگهداشتن آن صورت گرفته بود، رسما افشاءنشده باقی مانده بود. اهمیت اعترافات تکان دهنده مندرج در جلد 16 صفحه 384 بازجویی سعید امامی: براساس اعترافات سعید امامی-همان گونه که قضاوت وجدان عمومی جامعه بر آن بود- معلوم گردید که عناصر عمده محفل اصلی که درعین حال نمایندگان باند اصلی قدرت در کشور را تشکیل می دهند، عبارت بوده اند از آیت اله خوشبخت نماینده بیت رهبری، آیت اله جنتی و مصباح یزدی و خزعلی، اسداله بادامچیان از هیئت موتلفه، وزیر اطلاعات آن زمان یعنی فلاحیان و سپس وزیر اطلاعات بعدی یعنی دری نجف آبادی، و محسن اژه ای. سعید امامی در بازجویی خود نوشته است که خود را همیشه سرباز گوش بفرمان نظام و ولایت دانسته و جز به دستور آن ها هیچ اقدامی نکرده است و حکم اعدام فروهرها را نیز به روال موارد مشابه و همیشگی علی فلاحیان بوی ابلاغ کرده است. علاوه براین لیست صد نفر از کانون نویسندگان بعنوان عاملین تهاجم فرهنگی درزمان فلاحیان و رفسنجانی تهیه شده بود که قرار شده بود تدریجا حذف و نابود شوند. که 7موردش در زمان وزارت خود فلاحیان اجرا شد و تداوم آن حتی پس از حایگزینی دری نجفف آبادی بجای فلاحیان مورد تاکید دری نجف آبادی قرار گرفت. سعید امامی در بازجویی خود هم چنین به چگونگی تصیمیم گیری در مورد به قتل رساندن احمد خمینی توسط سرگردگان نطام که پس ازیک مراقبت یک ساله از وی صورت گرفت پرداخته است. اکنون با افشاء شدن و انتشار بخشی از اعترافات سعید امامی، میتوان گفت که ماجرای قتل های زنجیره ای وارد فاز جدیدی گردیده است. سکوت کنونی جناح حاکم درپی وارد آمدن این ضربه گیج کننده نه از سر بی اعتنائی که نشانه حبس شدن نفس درسینه و باهدف چگونگی فرود آوردن مشت خشم آگین خود است. این که افشاء کننده جسور و گستاخ این بازجویی فوق سری ممکن است جان خود را برسر آن به نهد و این که اصلاح طلبان تحت چه شرایط داخلی وبین المللی تازه ای باین کار اقدام کرده اند و دارای چه هدف هایی هستند، از حوصله این نوشته خارج است. اما هرچه که هست اکنون با افشاء این اعترافات فوق سری فرصت بزرگی برای جنبش دادخواهی و مدافعان حقوق بشر فراهم شده است که کار زار گسترده ای را علیه "محفل خودسری" که یک سرش به بیت رهبری وصل است و سرهای دیگرش به رفسنجانی و محافل قدرت مندی از روحانیت وابسته به جناح حاکم و هیئت موتلفه، برپا نمایند. بی تردید دراین میان باتوجه به فضای رعب و سرکوب حاکم بر مطبوعات و تریبون های داخل کشور، وظیفه نیروهای آزادیخواه برون مرزی سنگین تراست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 0:23 توسط مهدی کازرانی فراهانی |
|
|
اطلاعيه مطبوعاتی فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکای شمالی • جمعه 16 دسامبر 2005، مجمع عمومی سازمان ملل با ۷۵ رای مثبت، ۵٠ رای منفی و ۴٣ رای ممتنع به قطعنامه پيشنهادی در محکوميت جمهوری اسلامی ايران رای مثبت داد. بدون¬شک تلاشهای تمامی کوشندگان حقوق بشر در ايران و خارج از کشور در اين راستا موثر بوده است اخبار روز: www.iran-chabar.de یکشنبه ٢۷ آذر ١٣٨۴ – ١٨ دسامبر ٢٠٠۵ کوشندگان حقوق بشر!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 2:17 توسط مهدی کازرانی فراهانی |
|
|
آقاي خامنه ای، ولی فقیه، نماینده جانشین خدا در زمین !!!؟ می دانی که : يک شهرایران از بين رفت . بيش از50000 نفر کشته شدند . ده ها هزار نفر مجروح شدند . ده ها هزار نفر آواره و بی خانمان شدند . ارگ تاریخی بم خراب شد |