![]() |
![]() |
|
| نگاه در آینه ، دیدن واقعیت است |
|
تاریخ : 27/8/85 شماره : 169 - 85 به نام آزادی بنا بر گزارشات رسیده از زندان بیرجند آقای یاسر مجیدی از سوی مسئولین زندان همچنان تحت فشار قرار دارد . زندانی سیاسی در تبعید یاسرمجیدی که در زمان دستگیری کمتر از بیست و سه سال سن داشت ، از سوی دادگاه انقلاب کرج محکوم به بیست و پنج سال زندان در تبعید گشته است و در حال حاضر پنجمین سال محکومیت خویش را سپری مینماید. در چند ماه گذشته او را به بندی با شرایط بسیار بدی منتقل نموده اند . اخیرا مسئولین زندان طی یک اقدام جدید او را از تماس با سایر زندانیان منع کرده اند. با این اقدام مسئولین زندان قصد دارند که او را در انزوا و فشار روحی قرار دهند . آقای یاسر مجیدی تنها زندانی سیاسی در زندان بیرجند می باشد او از داشتن وکیل محروم است اخیرا یکی از وکلا که قصد پیگیری پرونده او را دارد با کارشکنی مسئولین دادگاه انقلاب و زندان مواجه گردیده است. خانواده وی بارها از سوی وزارت اطلاعات تهدید شده اند و در آخرین تهدیدات اعلام شده بود که اگر با سازمان های حقوق بشری و یا رسانه تماس حاصل کنید . امکان خودکشی یاسر مجیدی در زندان وجود دارد . فعالان حقوق بشر در ایران از تمامی مجامع حقوق بشری نسبت به وضعیت وخیم این زندانی استمداد می طلبد . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 17:52 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 14:55 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 14:7 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آبان 1385ساعت 13:39 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:32 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:31 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
1- سعید کنگر- محکومیت اعدام با یک درجه تخفیف حبس ابد – عضو سازمان مجاهدین تاریخ دستگیری 10/6/79 2- عثمان مصطفی پور – نام پدر حسین –محکوم به 25 سال عضو حزب دمکرات کردستان تاریخ دستگیری 12/3/70 3- محمد نظری – نام پدر حمدالله –حکم اعدام با یک درجه تخفیف ابد ازحزب دمکرات کردستان تاریخ دستگیری سال 70 4- خالد استاد قادری – نام پدر شریف محکومیت 20 سال عضو حزب دمکرات کردستان تاریخ دستگیری 20/ 8/84 5- محسن باپیری- محکومیت 3 سال عضو انجمن پادشاهی – تاریخ دستگیری 84 6- خالد فریدونی –نام پدر رسول- حکم اعدام با یک درجه تخفیف ابد- ازحزب دمکرات کردستان تاریخ دستگیری 25/6/79 7- عمر تقی پور – نام پدر رسول- حکم اعدام با یک درجه تخفیف ابد – ازحزب دمکرات کردستان تاریخ دستگیری 10/6/79 8- عزیز محمد جانی –نام پدر رحمت الله – محکوم به 20 سال با یک درجه تخفیف 15 سال- ازحزب دمکرات کردستان تاریخ دستگیری سال 70 9- اسد امینی – نام پدر ایرج – محکومیت 3 سال ازحزب کومله – تاریخ دستگیری سال 84 10- فرهاد میرزائی – اسم پدر عبدالله – محکومیت 9 سال از القا عده 11- امیر شریفی- یکسال و شش ماه – دانشجو – القاعده 12- سعید کریمی- نام پدر رستم –محکومیت شش سال – ازاعضای سازمان مجاهدین – متهم به جاسوسی سیا –تاریخ دستگیری سال 84 13- کریم معروف – نام پدر معروف- تابعیت عراقی – محکوم به اعدام با یک درجه تخفیف ابد- متهم به جاسوسی 14- حمزه بنی شجاع- نام پدر حمزه- محکوم به اعدام با یک درجه تخفیف ابد- ازسازمان مجاهدین تاریخ دستگیری سال 80 15- ابراهیم خرمدین –نام پدر عبدالکریم –محکوم به 23 سال ازحزب دمکرات کردستان –تاریخ دستگیری سال 69 16- حسن محمودی –نام پدر ابراهیم محکوم به اعدام با یک دو درجه تخفیف 13 سال- ازگروه همبستگی انقلابیون –تاریخ دستگیری سال 78 17- عزیز صادقی –نام پدرحسن – محکومیت ابد ازحزب دمکرات کردستان 18- سید طاهر عبدالله پور- محکوم به اعدام با یک درجه تخفیف ابد- ازحزب دمکرات کردستان 19- مهدی باهله- نام پدر یدالله محکومیت اعدام با یک درجه تخفیف ابد- عضو کومله تاریخ دستگیری سال 84 20- وهاب خیری- محکومیت سه سال – ازحزب دمکرات کردستان تاریخ دستگیری سال 84 21- جعفرملائکه –نام پدررسول- محکومیت هفت سال ازحزب دمکرات کردستان تاریخ دستگیری سال 79 22-ایوب حقیقی- نام پدررحمان-محکومیت شش سال – هوادارحزب دمکرات کردستان 23- رضا آب زری – از گروه پژاک – تاریخ دستگیری سال 85- موقعیت بلاتکلیف 24- انور خضری- نام پدر خضر –محکومیت 10 سال –تاریخ بازدداشت سال 83 25-ایوب هزور- ازحزب دمکرات کردستان محکومیت شش سال : وی محکومیت خود را طی نموده است لاکن درهفتمین سال اسارت بسر می برد وتاکنون آز آزادی وی خبری نیست 26- سید کریم حسینی ازحزب دمکرات – ازمدت آزادی وی گذشته است لاکن هنوز دراسا رت بسرمیبرد. 24- مظفر نصرالدین ( هویت عراقی) محکومیت شش ساله خود را طی کرده و وارد هفتمین سال اسارت شده وآزاد نشده است. 27- حمید عبدی از سازمان پ- ک – ک – با یک سال حکم محکومیت 28- بشیر عبد الله از کشور سوریه- یک هفته است که وارد اعتصاب غذا گشته است و توسط اطلاعات به مکان نا معلومی انتقال یافته است. 29- جواد عباسی –دبیر تاریخ – ایشان بخاطر تظاهرات درارومیه بازدداشت شده وبدون اطلاع هم بندان وخانواده اززندان خارج شده واطلاعی ازوی نیست. 30- بخش علی – نام پدر محمدی- صوفی ای علی الله – محکومیت اعدام همراه با پنج سال حبس – تاریخ دستگیری سال 83 31--سهند محمدی- صوفی ای علی الله- اعدام همراه با پنج سال حبس - 32- مهدی قاسم زاده – صوفی ای علی الله - نام پدر قباد –اعدام خمراه با پنج سال حبس 33- اباعبدالله – صوفی ای علی الله - نام پدرباقرزاده- اعدام همراه با پنج سال حبس |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 12:28 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 17:25 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 17:17 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
http://www.petitiononline.com/Kamalfar/petition.html تنها و سرگردان در فرودگاه مسكو "بچه هايم اينجا در فرودگاه مسكو ١٨ ماه است خورشيد را نديده اند!" گزارشى از سرگردانى و بلاتكليفى ١٨ ماهه يك زن پناهجو با دو فرزندش در فرودگاه مسكو فرشاد حسينى زهرا كمال فر يك پناهجوى ايرانى است كه به اتفاق پسر ١٢ ساله اش داود و دختر ١٧ ساله اش آنا مدت ١٨ ماه است كه درزندان و فرودگاه روسيه گرفتار آمده است. خبر را ابتدا از طريق فهيمه صادقى دبير فدراسيون در ونكور كانادا دريافت كرديم. سپس تماس ما با برادر زهراو وكيل وى در كانادا برقرار شد. با زهرا تلفنى صحبت كرده و ماجراى زندگيش بعد از فرار از ايران را جويا شدم. آنچه ميخوانيد بر اساس گفتگویِ تلفنى من با زهرا در سالن ترانزيت فرودگاه مسكو تنظيم شده است. زهرا (مهتاب) كمال فر با صداى گرفته و غم آلود ماجراى خود را چنين شرح ميدهد. الان درست ١٨ ماه است كه از ايران خارج شديم. ابتدا از ايران به قرقيزستان رفته و از طريق ترانزيت مسكو راهى فرنكفورت آلمان شديم. قرار بود پس از ورود در آلمان به مقصد كانادا پرواز كنم. حدود ١٥- ١٦ روز در فرنكفورت بوديم. بعد مامورين پليس آلمان آمدند و گفتند وسايل تان را جمع كنيد. ما فكر كرديم ميخواهند ما را به كمپ ديگرى انتقال دهند. اما با ماشين ما را به فرودگاه برده و سوار هواپيما كردند. گفتند شما را به همان ترانزيتى كه در مسكو داشتيد بر ميگردانيم. شب ساعت حدود ١٠-١٢ وارد مسكو شديم. ابتدا به محل دفتر هواپيمايي ايرفورت رفته و اعلام كرديم كه ميخواهيم اينجا درخواست پناهندگى كنيم. يكي از مامورين گفت روسيه به كسى پناهندگي نميدهد و ما شما را زنداني ميكنيم. جواب دادم زندان روسيه برایِ من بهتر از زندان جمهورى اسلامی است. ترجيح ميدهم در زندان شما باشم تا در زندان جمهورى اسلامي. بعد از اينكه اصرار من را ديدند گفتند فردا به كارتان رسيدگى ميكنيم. شب تا صبح را در فرودگاه گذرانديم. فردا ما را به يك هتل قديمى كه مخصوص ديپورت پناهجويان است بردند و گفتند شما بايد با سفارت ايران تماس گرفته تا به ايران برگرديد. بعد از مدتى از سفارت ايران آقایی به نام احمدى يا اوحدى با من تماس گرفت و گفت شما مشكلى در ايران نداريد و ميتوانيد به ايران برگرديد. من در جواب گفتم ممنون از راهنمایی شما من نياز به كمك شما ندارم و تلفن را قطع كردم. بعد از مدتى خانمي به نام "ماريا آندرين" كه مسئول اينفورميشن ايرفورت بود شروع كرد به فشار آوردن به ما كه شما هيچ مشكلى در ايران نداريد. بايد با سفارت ايران صحبت كنيد و به كشور خودتان بازگرديد. گفتم من مشكل دارم و اينجا درخواست كمك دارم. بگذاريد توضيح دهم مشكلات من چيست و چرا نميخواهم به ايران برگردم. به حرفهايم توجهى نكردند. بعد مدتى و با اصرار شديد من از كميساريایِ پناهندگان سازمان ملل درخواست رسيدگى به پرونده مرا كردند و نامه ام را برايشان فاكس كردند. بعد از يك ماه از طرف كميسارياي پناهندگان سازمان ملل يك كارمند به همراه يك مترجم افغانى برایِ مصاحبه پيش من آمدند. مترجم به زبان فارسي تسلط و آشنایی كامل نداشت. در موارد زيادى متوجه حرفهاى من نميشد. غير از مامور كميساريایِ پناهندگان سازمان ملل خانم "ماريو آندرين" و ٢ پليس ديگر در جريان مصاحبه ما حضور داشتند. پس از مصاحبه آزار و اذيت هایِ روحى و جسمى خانم ماريو شروع شد. به اشكال مختلف ما را تحت فشار قرار ميدادند. چندين بار توسط خود اين خانم مورد ضرب و شتم و كتك كارى قرار گرفتيم. زندگى فوق العاده سخت و پر از اظطراب و دلهره داشتيم. بيماریِ من تشديد پيدا كرده بود. درخواست دكتر و دارو كردم. اما در اين مدت تنها يك بار دكتر براى معاينه من به فرودگاه آمد و ٢-٣ بار هم دارو دادند. كميساريایِ پناهندگان سازمان ملل به ما اعلام كرد كه شما بايد ابتدا رسما از دولت روسيه درخواست پناهندگى كنيد و اگر دولت درخواست شما را نپذيرفت آنگاه ما ميتوانيم كيس شما را بررسى كنيم. از دولت روسيه درخواست پناهندگى كرديم اما درخواست ما را رد كردند و گفتند روسيه تنها درخواستهايي را مورد پذيرش و بررسي قرار ميدهد كه ٢٤ ساعت پس از ورودشان به روسيه درخواست پناهندگى اعلام كرده باشند و چون شما بيش از اين مدت در خاك روسيه بوديد بنابراين شما مشمول بررسي يا پناهندگي در روسيه نميشويد. در اعتراض به اين تصميم نامه ای نوشته و توضيح دادم من از همان لحظه اول ورودم به فرودگاه مسكو درخواست پناهندگى داده بودم اما كسى به درخواست و صحبت من توجهى نكرد. مجددا وزارت مهاجرت روسيه با همان دلايل اعتراض من را رد كرد. كميساريایِ پناهندگان اعلام داشت كه برايم وكيل گرفته و موضوع را در دادگاه پيگيری ميكنند. اما در دادگاه نيز همان پاسخ را دادند. كميساريایِ پناهندگان سازمان ملل قرار شد خودش موضوع را پيگيری كند. بعد از مدتى اين سازمان نيز به درخواست پناهندگى من جواب منفى داد. در توضيح علت رد درخواست پناهندگى ام عنوان شده بود كه چون اظهارات شما در اينجا با اظهارات تان در آلمان متفاوت است بنابراين از نظر ما شما مشمول پناهندگى نميشويد. در كنار اين پروسه بشدت كند و ناعادلانه و غير انسانى يك زندگى غيرقابل تصورى را در سالن فرودگاه ترانزيت مسكو داشتيم. ابتدا براى مدت ١٣ ماه در اتاق هاي كهنه و قديمى شركت هواپيمايي ايرفورت بوديم. اين شركت ١١ اتاق در اختيار داشت كه ما را در يكى از اين اتاق ها در ترانزيت فرودگاه مسكو اسكان داده بودند. آنجا هيچ امكاناتي نداشتيم. نه امكانات سرگرمی مانند راديو و تلويزيون و نه حتي حمام و توالت. اين اتاق ها درست مانند زندان بودند. حدود ٥ ماه پيش قرار داد شركت ايرفورت با فرودگاه مسكو به اتمام رسيد. آنها ديگر كلا از ما سلب مسئوليت كرده و ما را در سالن فرودگاه رها كردند. الان ٥ ماه است كه در سالن فرودگاه زندگى ميكنيم. يك بار خانم ماريا دخترم آنا را چنان مورد ضرب و شتم قرار داد كه دهان دخترم خون آلود شد. در ترانزيت نيز هر بار با آزار و اذيت هاى پليس مواجه ايم. يك بار پليس فرودگاه آمد و به ما اخطار داد وسايل تان را جمع كنيد و به جایِ ديگری برويد. ما در حالي كه مشغول جمع آوری اثاثيه امان بوديم پليس كليه وسايل ما را به وسط سالن پرتاب كرد. وقتي خواستم اعتراض كنم چرا اين كار را با ما ميكنند من را هل دادند و من با سر به زمين خوردم و دماغ و صورتم بشدت زخمى و خونى شد. الان در سالن فرودگاه نه جایِ خواب داريم نه حمام . معمولا مجبوريم در توالت با يك دبه آب حمام كنيم. سالن فرودگاه مسكو خيلى قديمى است و سيستم تهويه حرارتي ندارد. هوا الان بسيار سرد است به ويژه ٢ هفته ديگر زمستان مشهور روسيه آغاز ميشود و من بشدت نگران هستم. زهرا كمى مكث كرد بغض اش تركيد و با گريه و بريده و بريده ادامه داد: كمك مان كنيد. اينجا واقعا وحشتناك است. ترانزيت جاى عبور است جاى ماندن و زندگى كردن نيست. بچه هايم ١٨ ماه است خورشيد را نديدند. اين را به كى بگويم. اينجا مسكو است. چيزی كه اصلا معنى ندارد حقوق بشر است. من را نجات بديد هر كارى كه از دست تان بر ميايد برايمان انجام دهيد. نگذاريد بچه هايم تلف شوند. با شنيدن حرفهایِ زهرا ابتدا لحظاتى گيج و مبهوت شده بودم. به او دلداری دادم. گفتم ما دير فهميدم اما سريع ميجنبيم. تمام روسيه را تكان خواهيم داد. دن لحظه دردهایِ شما كيفرخواست خواهيم ساخت. و آن را به نيرویی براى نجات و رهایی شما تبديل خواهيم كرد. گفتم بيرون سالن ترانزيت در جامعه روسيه صدایِ اعتراض شما را طنين می افكنيم و آنها را به اعتراض عليه وضع شما و افراد ديگرى مانند شما واميداريم. گفتم سازمان ما امرش، كارش و مشغله اش زدودن اين مشكلات و رنج ها از سيمایِ افرادى مثل شماست. زهرا اميدوار شده بود. از پشت گوشي تلفن معلوم بود كه دارد اين اميد را با حرص و ولع ميبلعد. به آن نياز دارد. و به سازمانى كه به نقطه اميد زهرا و آنا و داودها تبديل شود. از همين الان دست به كار شديم. اطلاعات بيشتر در باره نحوه همكاری شما را به زودى اعلام خواهيم كرد. بايد تمام آرمان هایِ زيبای بشری را از ذهن انسان ها بيرون كشيد و به نيرویِ مادی تغيير زندگى افرادی چون زهرا تبديل كرد. بايد زندگى هایِ بمراتب بيشتری را نجات داد. نجات زهرا در اعلام اراده امروز ما گره خورده است. عزم جزم كنيم از حق زهرا و از حق تمام پناهجويان دفاع كنيم. عزم جزم كنيم در اين دنيایِ تاريك و پر از توحش ، افق هایِ روشن و انسانى را در مقابل ديدگان و پراتيك بشر بگذاريم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 17:13 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 14:22 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 14:20 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 14:19 توسط عفت عفتیارانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من که یک فعال حقوق بشر و معتقد به آزادی بیان و دموکراسی می باشم خود را ملزم به رعایت حقوق بشر در ایران می دانم لذا با این آغاز کار اینترنتی امیدوارم که بتوانم گوشه ای از هزاران جنایت ، خیانت و نقض مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ایران را که توسط حکومت ولایت فقیه به دید شما آزاد اندیشان و آزادی خواهان برسانم.
به امید روزی که جهان پر از عدالت وبرابری بین انسانها باشد. |
| پیوندها |
|
آزادگی فعالان ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی شبکه مدافعین حقوق بشر در ایران - آلمان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران بهاران |
|
RSS
|